حنان جونحنان جون، تا این لحظه: 21 سال و 6 ماه و 6 روز سن داره
وبلاگ ما(روچک)وبلاگ ما(روچک)، تا این لحظه: 12 سال و 4 ماه و 19 روز سن داره

❀♥روچـــــــــک♥❀

چهارشنبه سوری93

بیا در غروب آخرین سه شنبه سال برای گردگیری افکارمان آتشی بیافروزیم و کینه ها را بسوزانیم و زردی خاطرات بد را به آتش و سرخی عشق را از آتش بگیریم و آتش نفرت را در وجودمان خاموش کنیم سلام به پسرنازم وبه همه ی دوستانی که وقت میزارن و پستهای منو میخونن روزهای پایانی سالتون بخیر باشه  شهرمارشت هوابارونیه،میدونی که همه کلی برنامه واسه روزچهارشنبه سوری دارن ؛ پسر نازمن؛ شماهم واسه این روزکلی ذوق داشتی؛البته بازی های بدون خطر؛ همه خونه  ی مادرجون جمع بودیم و یه شب پرخاطره داشتیم اینم چندتا از عکس ها تدارکات آ...
26 اسفند 1393

گودبای آخرین جلسه باشگاه

 درشگفتم که سلام آغاز هر دیدار است.... ولی در نماز پایان است.... شاید این بدان معناس که پایان نماز آغاز دیدار است.... *دکتر علی شریعتی* سلام به عزیزدل مممممن حنان جونم جلسه آخرباشگاه هم درسال 93 به پایان رسید؛امسال خیلی تلاش کردی سطح دو رو با موفقیت پشت سرگذاشتی. حالا بماندکه من چه توی گرمای تابستون وچه سرمای زمستون پا به پای تو اومدم و کمکت کردم،خیلی خوشحالم که تونستی این مرحله رو طی کنی روزآخری با آقای افتخاری و دوستان چندتاعکس یادگاری انداختیم؛البته ناگفته نماندکه ما مادرهاهم وقتی شما توی سالن بودیدکلی عکس انداختیم. باهم بریم ادامه عکس...
24 اسفند 1393

خونه تکونی دل..

من نام کسی نخوانده ام الا تو با هیچ کسی نمانده ام الا تو عید آمد و من خانه تکانی کردم از دل همه را تکانده ام الا تو. سلام به گل پسر خ ونه ی من عزیز دلم داریم آخرین روزهای سال 93 روباهم سپری میکنیم،انقدذوق و اشتیاق داری که نگو.مخصوصآواسه خونه تکونی.همش میگفتی پس کی ما خونمون رو تمیزمیکنیم دیدی خونه ی مادرجون همه چیزرو شستن،گفتی مامان ماهم باید تموم ظرفهاو دکورامون رو بشوریم .منم بهت گفتم که خونه ی ما تمیزه،   آخه فدات شم من هرروز دارم خونه تکونی میکنم. به خاطر دل تو و تغییر دکورمجبورشدم خونه...
22 اسفند 1393

بام سبز لاهیجان

دلم برای کودکیم تنگ شده.... برای روزهایی که باور ساده ای داشتم همه آدم ها را دوست داشتم... مرگ مادر "کوزت" را باور می کردم و از زن "تناردیه" کینه به دل می گرفتم مادرم که می رفت به این فکر بودم که مثل مادر "هاچ" گم نشود... دلم می خواست "ممُل" را پیدا کنم از نجاری ها که می گذشتم گوشه چشمی به دنبال "وروجک" می گشتم تمام حسرتم از دنیا نوشتن با خودکار بود دلم برای خدا تنگ شده ... خدایی که شبها بوسه بارانش می کردم... دلم برای کودکیم تنگ شده ... سلام به همگی سلام به هدهدخونه ی من حنان گل مامان آخرین روزهای سال داره میگذره،امیدوارم از تمام...
15 اسفند 1393

این روزهای حبه قند خونه ی ما....

وقتي جاي خنده غم،ميشينه روي لبام تشنه ی  نوازشم ، خسته از خستگيام وقتي که دستاي من، گرميه دستي ميخواد وقتي يه لحظه خوشي، به سراغم نمياد تو می تونی غمامو خاک کنی گونه های خیسمو پاک کنی تو می تونی دلمو شاد کنی منو از درد و غم آزاد کني وقت گریه میتونی منو خندونم کنی میتونی با خوبیات منو مدیونم کنی  تومیتونی هستیمو بسپری به دست باد میدونی دوستت دارم تو روخییییییلی زیاد ماه هميشه عاشقه تو هميشه عاشقي تويي که مسبب لذت دقايقي به تن مرده ي من تو ميتوني جون بدي به رگهاي خشک من قطره قطره خون بدي وقتي که شب ميرسه آسمون سياه ميشه...
13 اسفند 1393

انا اعطیناک الکوثر...

شهادت حضرت فاطمه (س)و ایام فاطمیه تسلیت   مادرکه نباشد.... نظم خانه بهم میریزد.... نگاه کن..... علی،نجف.... حسن،بقیع... حسین،کربلا.... زینب،دمشق... کاش روزی بنویسند به دیواربقیع : کارگران مشغولند،کار احداث ضریح کاش روزی بنویسند به دیوار بقیع : چند روزی مانده به اتمام ضریح کاش روزی بنویسند به دیواربقیع : مهدی فاطمه آید، به تماشای ضریح کاش روزی بنویسند به دیواربقیع : عید امسال، نماز، صحن بقیع کاش روزی بنویسند به دیواربقیع : فلش راهنما ،مرقد زهرای شفیع    "به یقین یوسف ما آمدنی ست" اللهم عجل لولیک الفرج ...
13 اسفند 1393

گریزی به طبیعت .....

نمیدانم تو را به اندازه ی نفسم دوست دارم یا نفسم را به اندازه ی تو ؟ نمیدانم چون تو را دوست دارم نفس میکشم یا نفس میکشم که تو را دوست بدارم ؟ نمیدانم زندگیم تکرار دوست داشتن توست یا تکرار دوست داشتن تو زندگیَم ؟ تنها میدانم ، بسیار میخواهم تو را سلام به دردونه ی خونه ی ما پسر شیطون بلای مامان ایشالله که تنت سالم باشه و دلت لبریزازعشق باشه روزهای واپسین سال هم داره میگذره،مهم نیست چطوری ،مهم اینه که تو هستی همه چیز آرومه درکنارتو،خنده هاو شیطنتت های یهویی و گاه و بیگاه تو غم رو از رو میبره و خنده رو...
6 اسفند 1393

نی نی وبلاگ مچکریم..!!!

باران یا برف... چه فرقی میکند؟ تو که باشی.. هواکه هیچ ... زندگی خوب است!!! سلام به پسر نازم، حنان نازمامان امروزوبلاگ ما 8 ماه و 8 روزه شد توی این 8 ماه به کمک نی نی وبلاگ مادوستای زیادی پیداکردیم ومیتونیم خاطراتت رو ثبت کنیم نی نی وبلاگ مچکررررریم امروز هوای رشت خیلی سردو بارونی و برفی بود،خداروشکر هم به مدرسه رسیدی و هم به کلاس زبانت،خسته نباشی عزیزدل مادر همیشه ،درهمه ی مراحل زندگیت با توکل به خدای مهربون موفق و سربلندباشی فقط گوشه چشمی از نگاه خدا برای خوشبختی همه ...
2 اسفند 1393

روزمرگی های قندعسل...

بهمن هم تمام شد دفتر اسفند را باز کن برگ اولش را  با کاغذی از جنس دلت جلد کن صفحه به صفحه اش را با امید خط کشی کن صاف و یکدست اینبار بهتر ورق بزن‌ با احتیاط بیشتری نگهش دار شروع به نوشتن کن اینبار کمی خوش خط تر بنویس خط اول به نام خدا سلام اسفند سلام به قندعسل خونه ی ما عزیزدل مادر امروز اسفندماه هم شروع شد،ماه خونه تکونی و خرید، امیدوارم واسه همه  همراه باخیر و شادی باشه،خیلی عید رو دوست داری همش روزشماری میکردی،میگی مامان روزهای آخرکه مدرسه ندارم باهم میمونیم خونه و اتاقمو تمیز میکنیم،فدای دل مهربونت بشم که به فکرهمه چیز ...
1 اسفند 1393
1